تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers
پر آرزوهام ، پرهام
پر آرزوهام ، پرهام
✿ جوانه زدن های پسر کوچولوی من ✿
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 دی1390 توسط مامان فهیمه |
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ

سلام، خوش اومدین؛ اگه برای رمز مشکل داشتین و یا دوست جدید هستین و می خواین باهامون آشنا بشین، لطفا" بهم خبر بدین  و اگه رمز رو دارین ولی بازم نمی تونین پست رو باز کنین، لطفا" به کوچک بودن حروف دقت کنین

  از همه تون ممنونم

                                                                                                                 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 توسط مامان فهیمه |
دم در بده، بفرمائین داخل

پوزش به چند دلیل:

۱ـ این پست کمی طولانی شد

۲ـ دوستانی که کمتر با روابط وبلاگی من آشنائی دارن، اگه از این پست و اصطلاحات و شوخی هاش زیاد سر در نیاوردن بر من ببخشن  



زود باشین دنبالم بیاین...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 توسط مامان فهیمه |
 

دم در بده، بفرمائین داخل



زود باشین دنبالم بیاین...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 توسط مامان فهیمه |

 

دم در بده، بفرمائین داخل



زود باشین دنبالم بیاین...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 توسط مامان فهیمه |
 

دوستای خوبم سلام؛

راستش می خوام پست بعدی ِ پرهام رو بذارم، اما تکمیل نیست... ولی گفتم الان بیام و بهتون بگم که با مامان طهورا حرف زدم و حالش خوبه...می دونستم که دوستان دیگه هم نگرانشن، اومدم بگم نگران نباشین، هم طهور مهورش و هم خودش خوبن... امیدوارم هر جا که باشه...چه بنویسه و چه ننویسه همیشه سالم و سلامت باشه و البته خوشبخت....

بزودی "به روز" میشیم ...البته انشااله یادم نرفته

نوشته شده در تاريخ شنبه 16 اردیبهشت1391 توسط مامان فهیمه |
 

پرهامم امروز ۳۹ ماهه شد

این پست بزودی تکمیل میشه

بعدا" نوشت : تکمیل شد ...

درد دل نوشت : فکر می کردم دنیا پیشرفت کرده؟؟؟؟؟ و آدما دارن بهتر زندگی می کنن!  اما چه خیال باطلی! دلم گرفته از این دنیای پیشرفته که مثلا" ما داریم توش بهتر از قبل زندگی می کنیم، پس کو محبت ها و مهربونیا؟؟؟؟؟ صداقتا و یکرنگیا کجا رفته؟؟؟؟؟ چطور گمشون کردیم؟؟؟؟؟؟  از دست دادنشون حسرت نداره؟؟؟؟؟  چرا ما آدما انقدر سخت زندگی می کنیم؟ چی میشه شادی همدیگه رو ببینیم و دل مون شاد بشه؟ با شادی و خنده ی دیگران که از شادی ما کم نمیشه؟

تاوان پرداخت شد... طهورا خونه ی مجازی ش رو تخلیه کرد... اما کاش یه کم بیشتر برا هم حق شاد زیستن قائل بودیم... کاش کمتر برای همدیگه دغدغه می ساختیم... کاش مهربونتر بودیم.... کاش هم خودمون خوب زندگی می کردیم و هم به دیگران اجازه ی زندگی کردن می دادیم....

اگه تونستین به وب هدی جون هم یه سر بزنین.... من نه همه رو، ولی خیلی از حرفهای مامانش رو قبول دارم

 



زود باشین دنبالم بیاین...
نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اردیبهشت1391 توسط مامان فهیمه |
 

دم در بده، بفرمائین داخل

تابحال هیچ کدوم از پست هام ۵۴ تا عکس نداشته و می دونین که مدتیه بچه ی خوبی شدم  و سعی می کنم پست هام رو به جای طولانی نوشتن، چند بخش کنم تا دوستای خوبمون کمتر خسته بشن و حوصله شون سر نره   اما این بار رو بر من ببخشین که وقتی خودتون بخونین متوجه میشین که مزه ی این پست به یکجا بودنشه و ضمنا" انقدر وقتمو گرفت و خسته م کرد که باور کنین دیگه نمی تونستم بشینم و پست دوم رو هم بنویسم، اما همین پست رو سه بخش می کنم و توی سه تا پست دیگه هم میذارم که برا باز شدن عکس ها کمتر مشکل داشته باشین، اما نظرات اون پست ها رو غیر فعال می کنم چون اون پست ها بعدا" حذف میشن  و فعلا" فقط بخاطر دوستامون ثبت میشن

 



زود باشین دنبالم بیاین...
درباره پرهام
سلام.اسم من محمد پرهامه، متولد نیمه میانی ترین ماه سردترین فصل سال 87.
به بابایی ِ خودم که اولین خواننده وبلاگ منه خوش آمد میگم و همچنین به همه بازدید کنندگان وبلاگم, البته اين اولين حضور اينترنتي من نيست،من توی 6 ماهگی عضو سایت شاهوار زیست شدم.برای آشنایی بیشتر هم میتونین به معرفی نامه (اولین پست) رجوع کنین.
این بخش در حال تکمیل است:
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
لیست دوست جونام
دوستان مامانم

جاوا اسكریپت


Design by:Blog Skin & geraph